اصلا نمیشه پیش بینی کرد.اوهوم اصلا نمیشه.کلی آدم و اتفاق و برخورد و مکان و زمان و...پیچیده و سرم.
نازی خالجان مامان که هرچی هرکدوممون میخریم و داریم رو میخواد مامانینا هم که هی میگن اشکال نداره پیرزنه تنهاس.از کیسه نایلونی که دستمونه و عکس گارفیلد داره تا مانتو مخملی که من خریدم تا نونی که خاله خریده تا همه چی و من هی پیش خودم میگم نکنه منم اینطوری شم.
دوربینه قدیمی ای که خریدم فیلم سیاه سانداختم که هی عکس میندازم که هی عکس نمیندازم و از قابش همه چیرو نگاه میکنم اصلا هم نمیدونم سالمه یا نه عکساش چی میشه.
از دوستایی که نمیفهمن چطور آزر میدن چیتگر کلاه پشمی قهوه ای اشرفی تو سرم مرد که میخواد بزنتم گریم که میاد بغل که میشم زن که با مرد من و اذیت میکنن آخرشم قهر میکنن حرف نمیزنن با من روزی که سرد بوده بدون چایی با گریه و سکوت تموم میشه
صبحی که با مخمل بنفش و خوشی و حرفای جمعه بازار و غریبگی درهم با آشنایی و صدای داد و بیداد مرد سر من پشت گوشی و عکس سر چهار را و خرما و الویه و ایستک و گربه ها و کلاغ های طلبکار و ....آه
جمع خانوادگی و شلوغی و موی کوتاه عمه و بحث ها و غذا ها و پرنیان راه برو یه ریزه میزه و دل من که سنگه مرده شور خونس
خونه ی سارا اینا و کیکی که پخته و سوال و رقص و کتاب وفیلم و عکس و آرایش و لباس قرمز و سارا به من میگه چشمای محزونی داری من که پخشه تختش میشم و میخابم
دلم گرفته فکر امتحان فکر گواهی دکتر و حذف پزشکی و فکر بستری شدن بابا و فکر جواب آزمایش خونم و فکر شروع کار آموزی بیمارستان بوعلی و فکر داستان کتاب در قند هندوانه و فکر چاپ عکسا و فکر تموم شدن رابطه و فکر هیچ دوستی رو نداشتنو فکر پس من از کی انتظار داشته باشم و فکر طب سنتی و فکر گوشیمو بشکونم و فکر استخر رفتنو فکر به دیوار کوبونده شدنو فکر پاره کردن کاغذ و فکر چه غلطی کنمو فکر با کی حرف بزنم فکر کی میتونه کمکم کنه و ترس ترس ترس نرس ترس